امروزه کشورهای عربی منطقه با انقلاب و موجی عظیم از خیزش و بیداری جوانان مسلمان علیه حاکمان جائر و طاغوتی روبهرو هستند که سالها بر این کشورها استیلا داشته و مردم را به استثمار و استضعاف کشاندهاند.
یکی از مباحثی که ممکن است در این زمینه مطرح گردد، بررسی فقهی این موضوع و استخراج نظرات فقهاست. البته این مسئله از دیرباز در فلسفۀ فقه سیاسی اسلام و در بین فقها مطرح بوده است. در یک استقصای کلی در متون فقهی اهل سنت، نمیتوان به یک دیدگاه واحد در این زمینه دست یافت. عدهای تعامل و سازش و عدم خروج بر چنین حاکمانی را توصیه نموده و هرگونه قیام و شورش علیه حاکم جائر را منع میکنند. دیدگاه دیگر در بین اهل سنت، حکم به جواز بلکه وجوب خروج علیه حاکم جائر است. در بین شیعیان همۀ فقها بر عدم مشروعیت حاکم جائر متفقالقولاند؛ در نتیجه هیچگونه الزامی بر متابعت مردم از چنین حاکمانی وجود ندارد. این نوشتار به بررسی فقهی حکم انقلاب و خروج علیه حاکم جائر از دیدگاه فقه فریقین به روش تحلیلی ـ توصیفی و با مراجعه به متون فقهی پرداخته است.